یک ماه با اقتصاد قسمت سوم هند
قسمت سوم
https://twitter.com/TheIntangibles/status/1067501168652443649
پس از طرح مقدمات در رشتهتوییتهای قبل، به بررسی تاریخی تجربه شکوفایی اقتصادی هند میپردازیم؛ کشورها و مناطق دیگری که بررسی خواهند شد (نه لزوماً بهاینترتیب) شامل موارد زیر است:
چین، ژاپن، آسیای شرقی
USA
آمریکای جنوبی
آفریقا
اروپا
خاورمیانه
شوروی





این کلمه اشاره به حکومت استعماری انگلستان از 1858 تا 1947 داشت. او میگفت درست است که ما به استقلال رسیدیم اما هنوز همان قوانین دست و پاگیر و محدودکننده دوران استعمار برما مسلط است. راجاجی معتقد به بازار آزاد بود و حتی یک حزب سیاسی برای مبارزه با این قوانین دولتی تأسیس کرد.
کلمه دوم در عبارت او به لایسنس (مجوز) اشاره داشت؛ او معتقد بود که صدور این مجوزها و کنترل آنها به ایجاد انحصار انجامیده است، انحصار و درآمد بالای آن به فساد ختم میشد، زیرا مردم حاضر بودند برای گرفتن یک مجوز خاص رشوه دهند و مأموران دولت نیز رشوه میگرفتند.
پس از استقلال هند، تفکر غالب این بود که پس از 150 سال، از استعمار انگلستان آزادشدهاند. همین افکار باعث شد که تمایل عمومی به سمت "خودکفایی" برود و از تجارت خارجی بپرهیزد. واردات بسیار دشوار بود و نیازمند به چندین مجوز؛ همچنین تلاش بسیار زیاد و سرمایه کلان برای ساخت کالاهای وارداتی در داخل کشور صرف میشد. این موضوع باعث شد تجارت با روپیه بسیار سخت و سرمایهگذاری برای شرکتهای خارجی در هند را عملاً غیرممکن شود. قبل از 1991 که دگرگونی اقتصادی رخ داد، شما تنها خودرویی که در خیابانهای سرتاسر هند میتوانستید ببینید، خودرویی بود به نام سفیر هندوستان (Hindustan Ambassedor) که بر اساس یک خودروی انگلیسی مدل 1950 به نام Morris Oxford ساختهشده بود. تمام آنها در هند ساختهشده بودند، همه بدرنگ و زشت بودند و هیچ کجای دنیا بهجز هند، برای خریدن این خودروها رغبتی نداشتند.
مردم هند به دلیل تجربه تجارت با انگلستان، هیچ علاقهای به برقراری روابط با کشورهای دیگر نداشته و در کل بدبین بودند. درست پس از استقلال، اقتصاد هندوستان 2.5% از اقتصاد دنیا را تشکیل میداد؛ اما تا دهه 1980، به دلیل سیاستهایشان، این رقم به نیم درصد (0.5%) اقتصاد جهان کاهش پیدا کرد به دلیل قطع روابط تجاری خارجی، کنترل دولت بسیار زیاد شده بود؛ دلیلش هم این بود که به دلیل محدودیت امکانات، درآمد کشور و مواد اولیه، باید تنها چیزهایی که واقعاً ضروری هستند را، تولید کند. این اقتصاد سوسیالیستی، ملغمهای از مونوپولیها، سیاستگذاری برای شرکتهای خصوصی و کنترل بازار با مجوزهای دولتی بود. بهعنوانمثال، در دهه 1950، هند تصمیم گرفت که 17 صنعت مادر باید انحصاراً در کنترل دولت باشد، مانند آهن و فولاد، معادن، ساخت ماشینهای صنعتی تولید و صنعت برق. در دهه 1960 تعدادی دیگر از صنایع نیز به این 17 مورد اضافه شدند. صنایعی مانند سیمان، پلاستیک، نساجی، داروسازی، مس، آلومینیوم، فولاد ضدزنگ، کود، یخچال سازی، باطری، نان، نوشابه، ارتباطات تلفنی، راهآهن، هواپیماییها، بانک و بیمه؛ دولتی شده و بازار وسیعی برای مونوپولی های جدید به وجود آمد. در دهه 1980، بیش از نیمی از تمام سرمایه کشور هند در این صنایع دولتی محبوس شده بود. آنها بیش از نیمی از سرمایه را داشتند اما تنها یک/سوم تولید ناخالص داخلی به آنها تعلق داشت که خود عمق ناکارآمدی سیستم سوسیالیستی را نشان میدهد.
از همان ابتدای استقلال هند، برای جلوگیری از رقابت، دولت هند اقدام به ارائه جواز کسب به شرکتهای خارجی نمود اما این مجوزها بهقدری مضحک و مغرضانه بود که توضیح آن سخت، به مثالی اکتفا خواهم کرد: شرکتها برای سرمایهگذاری و یا تولید یک محصول جدید نیاز به اخذ مجوز دولتی داشتند.
حال در این مجوز، تعداد تولیدی، قیمت نهایی محصول، حقوق کارگران، تعداد کارگران برای خط تولید، تأمینکنندهها را باید دقیقاً مشخص میکردید و تخلف از هرکدام، به لغو مجوز میانجامید. حال تصور کنید در کشوری که هر چیز نیاز به اخذ مجوز دارد، چه بروکراسی سنگینی پایهگذاری میشود؛
پروسه اینگونه بود که یک گروه از مهندسان هرساله هزاران درخواست را بررسی میکردند که خود ماهها زمان میبرد؛ مرحله بعد، بررسی مجوز در وزارتخانه بود، که بازهم برای ماهها زمان برای مرور و بررسی دوباره مجوز صرف میشد. پسازآن بسته به نوع مجوز و موضوع آن به کارگروههای بینالوزارتی میرفت و چند ماه نیز آنجا استراحت میکرد تا بین وزارتخانهها هماهنگی صورت گیرد و درنهایت به دست وزیر میرسید تا شخصاً آن را امضا کند. فرض کنید شما در هند تصمیم داشتید تجهیزات صنعتی از ایران وارد کنید؛ باید از ابتدا درخواست جدید داده، پروسه را شروع کنید، حال اگر یک شریک خارجی داشتید، باید برای او بهصورت جداگانه درخواست میدادید. اگر وام میخواستید، یک درخواست جدا داده و همین پروسه طولانی را باید طی میکردید. جالبترین قسمت موضوع این است که هیچ قانونی برای این مجوزها وجود نداشت و شما باید درخواست خود را داده و ماهها منتظر بمانید که آیا قضاوتهای شخصی صدها نفری که مجوز شمارا بررسی میکنند با شما یار خواهد بود یا نه. بهعنوان یک مصرفکننده، ممکن بود شما سالها در صف باشید تا بتوانید یک تلفن یا یک وسیله کشاورزی بگیرید. اکنون شاید بهتر درک کنید که راجاجی اعتراضش به چه چیزی بود.
این سیستم عریض و طویل، در گوشه گوشهاش فرصت برای فساد و دور زدن قانون وجود داشت، لابیهای بسیار قدرتمندی برای کنترل پروسه مجوزها شکلگرفته بود و همه سبیل همدیگر را چرب میکردند. فساد را با شرح این کلک پراستفاده در هند آن زمان شرح میدهیم:
مالک یک شرکت، صدها درخواست مجوز را به وزارتخانهها سرازیر میکرد. به دلیل اینکه دولت به دنبال کنترل رقابت است، هر درخواست جدیدی از شرکتهای دیگر در آن زمینه اتوماتیک رد میشد. یعنی شما فقط با یک درخواست میتوانستید بازار را قبضه کنید و دیگر شرکتها را به گربهرقصانی وابدارید. در دهههای 80 و 90 میلادی، تنهای 3% از اقتصاد هند در اختیار شرکتهای خصوصی بود که بیش از 10 نفر کارمند داشتند. در هند 45 نوع قانون کارگری وجود داشت. برای غذاخوریها، بازنشستگی، حقوق، سرویس رفتوآمد و غیره، یک سری قانون جداگانه وجود داشت که غالباً باهم در تعارض بودند.
شما باید وضعیت کارمندان راگزارش میدادید، حتی برای ارتقا کارمندان، ارسال گزارش ضروری بود. اگر بیش از 25 نفر کارمند داشتید، تمام نفرات اضافه را باید از لیست بیکارانی که دولت به شما میداد انتخاب میکردید. اگر بیش از 100 کارمند داشتید، پیش از اخراج کسی باید مجوز دولتی اخذ میکردید حال این بخش خصوصی بود. در بخش دولتی، شما نهتنها استخدام مادامالعمر میشدید، بلکه پس از مرگتان شغلی که انجامش میدادید، به فرزند یا اقوامتان به ارث میرسید. معمولاً وقتی قوانین زیاد شوند، شما نیازمند خواهید شد که قوانین بیشتری برای استثناها وضع کنید و این چرخه مدام تکرار خواهدشد فساد و ناکارآمدی به حدی زیاد شده بود که کارمندان دولت حقوق خود را "حق خود" میدانستند و اگر بر سرکار معمولی خود میآمدند (که معمولاً نمیآمدند)، آن را برای خود بهعنوان اضافهکار در نظر میگرفتند. عین اتفاقی که در شهرداری تهران اتفاق افتاد. در اتفاقی نادر، که یکی از ادارات دولتی برای مدتی تعطیلشده بود، کارمندان نهتنها حقوق کامل خود را برای کاری که نکرده بودند، دریافت کردند، بلکه با شکایت از دولت، اضافهکار خود را گرفتند، چون تقصیر آنها نبود که اداره تعطیلشده بود و دولت درواقع به آنها خسارت زده بود.
آفتی که هند به آن مبتلا شده بود، اقتصاددانان نابغهای بود که برای هر ناکارآمدی دولت، بهانهای میتراشیدند یا توضیحی ارائه میکردند و هر طرح ناکارآمد را، با یک طرح ناکارآمد دیگر اصلاح میکردند. که تا حدودی نیز موفق بود. دولت مجبور بود که کشور را متحد نگاه دارد، تا پیش از استقلال،انگلستان تنها دو/سوم هند را کنترل میکرد و باقی کشور تحت کنترل صدها شاه و شاهزاده بود. حتی امروز نیز بیش از 1600 زبان در هند وجود دارد. از این میان، 400 زبان در بین بیش از 200 هزار نفر صحبت میشود. 24 زبان بیش از 1 میلیون متکلم دارند. انگلیسی زبان رسمی کسبوکار است.
تمام این موضوعات باعث شده بود دولت بیشتر به مسائل خرد و استانی بپردازد، نه کنترل اقتصاد کلان. درواقع دولت تبدیل به یک بنگاهدار بزرگ شده بود. با تمام ناکارآمدیها، اقتصاد هند بهصورت متوسط از 1950 تا 1980 سالانه 3.5 رشد داشت. تغییرات اقتصادی در دنیا و افزایش بیشازحد فقر دولت را مجبور به تغییر سیاستهایش کرد. در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 میلادی، دید جهان به اقتصاد هند خوشبینانه بود. هند در دعوای شوروی و آمریکا بیطرفی اعلام کرد؛ آمریکا میگفت یک کشور سوسیالیست، آنقدرها هم نمیتواند بیطرف باشد؛ که این موضوع خود یکی از دشواریهای رشد اقتصادی هند بود.
هند یک کشور و یک دمکراسی پویا بود، مراکز علمی و تحقیقاتی داشت، در اکتشافات قطب جنوب شرکت کرده بود، دانشمندانش جایزه نوبل را برندهشده بودند، به بمب اتمی دستیافته بود؛ منابع معدنی، مواد خام و نیروی کار ماهر فراوان داشت. در 1975 ایندیرا گاندی حکومتنظامی اعلام کرد، اما او در 1977 با اتمام دولتش کنار رفت. که تأییدی بر دمکراسی بود، و سپس در 1980 دوباره انتخاب شد، که مجدداً نشان داد مردم هند معتقد به دمکراسی هستند (البته او در 1984 ترور شد). همچنین مردم هند، کارآفرینان بسیار سختکوشی هستند.
در تصویر زیر، سرانه تولید ناخالص داخلی هند و ایران را از 1960 تا 1990 مشاهده میفرمایید، خط قرمز ایران و خط آبی، هند است. در 1961، ایران رشد 8.6 درصد در سال و هند 1.6 را داشت. پس از انقلاب و همزمان با جنگ، سقوط آزاد اقتصادی ایران قابلمشاهده است و ایران رشد منفی 30% را تجربه کرد

پیشتر عنوان شد که نهرو، اولین نخستوزیر هند، شوروی را مدل موفق اقتصادی میدانست و بر اساس آنها اقتصاد هند را در مسیر سوسیالیسم قرارداد. سالها بعد، ایندیرا گاندی در 1966 به نخستوزیری رسید، او یک سوسیالیست سکولار بود، حتی با تغییر قانون اساسی، واژه سوسیالیست را به آن اضافه کرد.





برای دههها سوسیالیسم کوشید در هند فقر را درمان کند؛ حال شما میتوانید سالها از خوبی سوسیالیسم روضه بخوانید، اما تعداد فقرا که در 4 دهه تحت آن سیستم کم نشدند، بهصورت شما سیلی خواهند زد. بالاخره در 1991، هند سوسیالیسم در سطل آشغال انداخت. پس از 40 سال، مردم به این نتیجه رسیدند که سوسیالیسم، پاسخی برای هند نیست. تنها دلیل رشد بیشتر هند در دهه 80 میلادی، کاهش قوانین و افزایش آزادی بود، درواقع کاستن از قدرت سوسیالیسم. از تمام شما عزیزان برای مطالعه این رشته توییت سپاس گذارم؛ لطفاً برای افزایش دانش و آگاهی، نسبت به بازنشر آن اقدام بفرمایید. در قسمت بعدی، هند را پس از سال 1991 و تحول اقتصادی، بررسی خواهیم کرد. :منابع
The Indian Economy: A Macroeconomic Perspective, Nilanjan Banik - 2015
India Unbound, Gurcharan Das - 2001
The Elephant and the Dragon, Robyn Meredith - 2008
World Bank Data
https://twitter.com/TheIntangibles/status/1067501168652443649


نظرات
ارسال یک نظر