رد شدن به محتوای اصلی
یک ماه با اقتصاد قسمت هشتم اقتصاد اسرائیل
قسمت هشتم؛
https://twitter.com/TheIntangibles/status/1083379230161936386
اقتصاد اسرائیل، از ابتدا تا زمان حال.
در این رشته توییت به بررسی اقتصاد اسرائیل، پیش از تشکیل دولت و پسازآن، که به سه دوره صنعتی سازی، رکود تورمی و آزادسازی اقتصادی تقسیم میشود، پرداخته و بررسی خواهیم کرد چه راهحلهایی را به کار گرفتند.
اقتصاد اسرائیل در دهه 80 میلادی، بسیار شبیه اقتصاد ایران در 1397 است، در این رشته توییت با تأکید بر شباهتها، راهحل دولت اسرائیل را برای گذشتن از سدهایی که اقتصادش را فلج کرده بودند مرور خواهیم کرد؛ چیزی که در ایران مشاهده میکنیم و باید برای رفع آن بکوشیم.
هنگامیکه ملت یهود در قرن نوزدهم بر اساس ایدئولوژی صهیونیستی به اسرائیل مهاجرت کردند، کشور فقیر و توسعهنیافته بود؛ کشاورزی موتور محرک اقتصاد در امپراتوری عثمانی بود و نیروی کار ارزان عرب، بازار کار را قبضه کرده و خدمات خود را به زمینداران یهودی و عرب ارائه میداد.
بسیاری از یهودیان صهیونیست که پس از موج اول مهاجرت به سرزمین اسرائیل رفتند؛ هیچگونه سرمایه و توان رقابتی با نیروی کار ارزان عرب را نداشتند. کار و استخدام بهشدت محدود بود و منابع طبیعی بهسختی یافت میشد. برای مقابله با این شرایط سخت و پاسخ به نیازهای جمعیت در حال رشد یهودی در آن منطقه، حرکت کارگری (که حزب کارگر اسرائیل از آن متولد شد) اقدام به ایجاد و گسترش یک اقتصاد کوچک و مستقل متعلق به یهودیان کرد.
جماعت یهودیان پراکنده در سرتاسر دنیا کمکهای مالی خود را برای کمک به همکیشان خویش ارسال میکردند و از این سرمایه ارسالی برای خرید زمین و وسایل تولید استفاده میشد و بهصورت اشتراکی توسط تمامی اعضای جامعه (در صورت نیاز) استفاده میشد. در ابتدای تشکیل این سیستم اشتراکی اقتصادی، ابتدا در کشاورزی و سپس در صنعت و تجارت، یهودیان بازار کاری برای خود تشکیل دادند که در آن، آنها مجبور نبودند بانیروی کار ارزان عرب رقابت کنند.
و درنتیجه، سطح درآمد آنها، مثلاً یک کارگر یهودی، از کارگر عرب، بسیار بیشتر بود و این موضوع به رشد سریع جامعه و استاندارد زندگی در جوامع یهودی انجامید. برای ارائه خدمات به مهاجران جدید، در آن زمان، نهادهای شبهدولتی (چیزی شبیه به وزارتخانه، پیش ازتشکیل کشور اسرائیل) در زمینه آموزش، بهداشت، خدمات اجتماعی و غیره، تأسیس شدند.
این نهادها، پایه دولت رفاهی اسرائیل شدند. امروز، دیگر اسرائیل یک کشور درحالتوسعه نیست؛ اکنون یک کشور توسعهیافته و عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) است.
OECD سازمانی است بینالمللی، دارای 36 عضو، که اعضای آن متعهد به اصول دموکراسی و اقتصاد آزاد هستند. این سازمان به تعبیری عمدهترین سازمان بینالمللی تصمیمگیرنده اقتصادی است. مقرّ اصلی این سازمان در شهر پاریس است. در سازمان OECD نیز، از اسرائیل بهعنوان یک معجزه اقتصادی یاد میکنند که به تکنولوژی محور بودن معروف است.
میتوان اسرائیل را بهعنوان یک مدل اقتصادی موفق در نظر گرفت که با رشد سریع و انطباق موفق با اقتصاد جهانی همراه بوده است. این رشد سریع با تبعات اجتماعی همراه بوده است که در ادامه بهصورت کوتاه به آنها خواهیم پرداخت.
در اینجا به اقتصاد اسرائیل خواهیم پرداخت، اما بررسی اقتصادی صرف نیست؛ بیشتر به این میپردازیم که دولت اسرائیل با بنگاههای اقتصادی و اتحادیهها درگذران سالها چگونه برخورد میکرده است و برای مشکلات خود چه راهحلهایی را اندیشید و این موضوع چگونه جامعه اسرائیل را تغییر داد.
در ابتدا، به بررسی نمودار زیر میپردازیم و با بررسی آن متوجه میشویم چه بر اقتصاد اسرائیل در یک دهه اخیر، گذشته است. مرجع این اطلاعات، سازمان OECD است، اسرائیل در سال 2010 به عضویت رسمی این سازمان درآمد.
یکی از سادهترین راهها برای بررسی اقتصاد یک کشور، نگاه به درآمد سرانه است. برای محاسبه درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی کشور را بر جمعیت تقسیم کرده و عدد بهدستآمده درآمد سرانه کشور است (GDP per capita). در تصویر زیر، درآمد سرانه بر اساس برابری قدرت خرید (نوعی شاخص اقتصادی است که بهعنوان تکنیکی برای تعیین ارزش پولهای مختلف بکار میرود) با خطچین قرمز مشخصشده است. شما رشد و افت این شاخص را در نمودار زیر مشاهده میکنید. این دهه برای بسیار از کشورها ازنظر اقتصادی، یک دهه سخت بوده است. در سال 2008 و 2009، اقتصاد جهان با افت شدید به دلیل سقوط بازارهای مالی آمریکا مواجه بود، اما همانگونه که در نمودار زیر مشاهده میکنید، بااینکه اقتصاد اسرائیل در همان سال با افت مواجه بوده است، اما از متوسط دیگر کشورهای عضو OECD بسیار بالاتر بوده و رشد مداوم داشته است. اقتصاد اسرائیل از متوسط OECD بهتر بوده و بحران مالی 2008
بر اسرائیل تأثیر کمتری داشت، همچنین این پیشرفت ادامهدار بوده و حتی برای سالهای آینده نیز رشد اقتصادی اسرائیل از متوسط همقطاران خود در OECD بیشتر پیشبینیشده است.
بالا بودن هزینه زندگی در اسرائیل است، که درواقع بین گرانترین کشورها برای زندگی است، مثلاً بالاتر از آمریکا و ژاپن. بهتبع، میزان فقر و نابرابری در اسرائیل بسیار بالا است، حتی بالاتر از میزان فقر در ایالاتمتحده. ریشه این شکاف موجود بین غنی و فقیر، کمی پیچیده است که در ادامه آن را بررسی خواهیم کرد. با تمام این اوصاف، میزان بیکاری در اسرائیل پایین است (البته 26% از شغلهای موجود در بازار کار جزو شغلهای کمدرآمد محسوب میشوند). بیکاری در اسرائیل حدوداً 6% است؛ کمتر از آمریکا و کانادا که بیکاری در آنها حدود 7% بوده است (بهجز دو سال اخیر در آمریکا).
موضوع مهم دیگر این است که اسرائیل، درصد بالایی از منابع خود را برای دفاع از کشور و برای ارتش هزینه میکند؛ بهصورت متوسط، در یک دهه اخیر، اسرائیل حدود 6.5% از تولید ناخالص داخلی خود را صرف نیروهای دفاعی خودکرده است. این رقم، از بسیاری از کشورهای عضو OECD بیشتر است، که
حدوداً 1 تا 2 درصد برای ارتش خود هزینه میکنند. به نسبت جمعیت و درآمد، هزینههای دفاعی اسرائیل حتی از آمریکا نیز بیشتر است که حدود 4% از تولید ناخالص داخلی خود را به ارتش اختصاص میدهد.
این موضوع، هرچند غیرقابلاجتناب است، به اقتصاد اسرائیل فشار میآورد، اما به نسبت دهه 70 میلادی که یک/چهارم از تولید ناخالص داخلی خود را به این موضوع اختصاص میداد، بسیار کمتر شده است. تصویر زیر میزان هزینه ارتش آمریکا از GDP است. در 2017، 3.222 درصد.
اکنون برای فهم اقتصاد اسرائیل، آن را به سه دوره زمانی تقسیم خواهیم کرد. کشور اسرائیل در 1948 تأسیس شد، از سال 1950 به بعد، اطلاعات کلی اقتصادی اسرائیل ثبت و ضبطشدهاند. برای راحتی، نمودار زیر نیز به سه دوره تقسیمشده است، دوره اول، دوره صنعتی سازی اسرائیل است،
این دوره با رشد سریع اقتصادی همراه بوده است، درآمده سرانه از اواسط دهه 1950 با رشد همراه بوده است، در اواسط دهه 1960، رشد اقتصادی کند شد که به آن خواهیم پرداخت. در 1973، اقتصاد اسرائیل وارد یک دوره رکود تورمیشد؛ دلیل آن جنگ یوم کیپور بود که از ششم تا بیستوپنج اکتبر ۱۹۷۳ میان سوریه و مصر (با حمایت چند کشور عربی دیگر) و اسرائیل اتفاق افتاد. این جنگ با حمله غافلگیرانه مصر و سوریه علیه مواضع نیروهای اسرائیلی در شرق کانال سوئز و ارتفاعات جولان آغاز شد. پس از جنگ، هزینه بازسازی و تجهیز ارتش، با صعود قیمت نفت و درنتیجه کالاهای دیگر در بازارهای جهانی همراه
و به اقتصاد اسرائیل فشار بسیاری وارد کرد. در اواخر این دوره، تورم اسرائیل به 400% در سال رسیده بود و رشد اقتصادی کم (و در برخی سالها صفر) رکود تورمی را رقم زد. در سال 1985، این دوره به پایان رسیده و دوره آزادسازی اقتصادی شروع شد.
در ادامه به آن خواهیم پرداخت، اما شما با مشاهده این نمودار، میبینید که رشد اقتصادی به کشور بازگشت. با شروع انتفاضه دوم فلسطینیها در اواخر سال 2000، شما مشاهده میکنید که باز رشد اقتصادی کاهش پیدا کرد.
اما پیش از آنکه به برسی نقش دولت بپردازیم، به پیشزمینههای تشکیل دولت و شرایطش ورود میکنیم. پیش از ماه مه 1948 که اسرائیل استقلال خود را اعلام کرد، به مدت 50 سال مهاجرت یهودیان و سکنی گزیدن آنها در منطقه فلسطین در جریان بود. اتفاق مهم در ج.ج.ا. افتاد که در آن بریتانیا منطقه فلسطین را از امپراتوری عثمانی گرفته و از طرف سازمان ملل آن زمان به قیومیتش گمارده شد. میتوان گفت که منطقه فلسطین، مستعمره بریتانیا شده بود. بریتانیا، واگذاری حکومت این منطقه را به جنبش صهیونیستی قول داده بود، که جنبش ملت یهود برای تشکیل کشور مستقل یهودی در منطقه فلسطین بود توافق اینگونه بود که بریتانیا به یهودیان اجازه مهاجرت و برپا کردن یک جامعه مستقل و خودمختار را داده بود که به آن یهشو (Yishuv) میگفتند.
تصاویر زیر مربوط به تمرینات پالماخ (واحدی از واحدهای هاگانا، ارتش زیرزمینی یهشو (اجتماع یهودیان) در زمان قیمومت بریتانیا بر فلسطین)، در دهه 1940، و پیش از تشکیل اسرائیل است.



دغدغه دیگر بریتانیا این بود که اعراب فلسطینی نیز در پروسه ضربه نبینند. نکته مهم این است حکومت بریتانیا در منطقه فلسطین بهصورت لسه فر (Laissez-faire) بود، که رویکردی اقتصادی است که طبق آن تراکنش میان افراد باید عاری از هرگونه دخالت حکومت باشد. بهعبارتدیگر، هدف بریتانیا این بود
که حکومت بر منطقه فلسطین زیاد برایش "هزینه" نداشته باشد. آنها نه حق شهروندی، نه خدمات دولتی و توجهشان تنها به زیرساختهایی بود که مربوط به پادگانهای نظامیشان میشد. آنها به یهودیان استقلال زیادی دادند. در این شرایط بود که یهودیان ساکن در منطقه فلسطین و یهودیان صهیونیست که از
سرتاسر جهان حمایتشان میکردند، شروع به مدیریت اقتصاد خود کردند. تمام این فعالیتها نیز در یک راستا بود، ایجاد یک نهاد در منطقه فلسطین، که به تشکیل کشور مستقل ختم شود. یهودیان با خرید زمین، جذب مهاجران یهودی و ایجاد اشتغال، قدمبهقدم بهسوی این هدف میرفتند.
در آن زمان رشد اقتصادی به آمدن مهاجران جدید و آنچه آنها با خود میآوردند (چه سرمایه و چه مهارت) وابسته بود.
تصویر اول در 1945، کارخانه مواد غذایی تنوفا است که در 1926 تأسیسشده و هنوز فعال است. تصویر دوم مربوط به دشت مرج ابن عامر در 1930 است. تصویر سوم، ساختوساز در کیبوتص اشدت یعکف در 1939 است. و تصویر چهارم، کارگاه ساخت تجهیزات کشاورزی در کیبوتص ایلون است در 1944.





دو/سوم پول دریافتی از آلمان غربی به 36 کارخانه داده شد که تعداد زیادی از آنها متعلق به هستدروت بود. مقداری از پول توسط دولت هزینه شد و بهموجب آن برای 1300 کارخانه تجهیزات تولید خریداری شد
یک/سوم از تمام شبکه برق اسرائیل، 50% سرمایهگذاری راهآهن اسرائیل، خرید تجهیزات تصفیه آب، اکتشاف نفت و معدن از آلمان غربی و همچنین خرید کشتی برای ناوگان تجاری اسرائیل بود.
در 1965، مهاجرت به اسرائیل تقریباً به صفر رسیده بود، همچنین موافقتنامه بازپرداخت، بین اسرائیل و آلمان غربی نیز به پایان خود رسیده بود و مشوقهایی که دولت اسرائیل بر پایه هدایای دریافتی برای رشد اقتصاد ارائه میداد، دیگر وجود نداشتند.
به همین دلیل اقتصاد کشور در رکود فرورفت. دولت متوجه شد که دیگر نمیتواند مدل اقتصادی خود را ادامه بدهد که بر دو اصل مهاجرتپذیری بالا و دریافت هدایا از کشورهای دیگر بناشده بود. این رکود در اواسط دهه 60 میلادی شروع و پس از جنگ ششروزه به پایان رسید.

این جنگ میان اسرائیل و کشورهای عربی مصر، سوریه و اردن رخ داد و با پیروزی مطلق اسرائیل به پایان رسید. در این جنگ، اسرائیل کنترل کرانه باختر (قسمت سفیدرنگ) را برای تأمین امنیت خود و جلوگیری از یک حمله دیگر به دست گرفت. این موضوع دو پیامد مثبت برای اسرائیل داشت،
اول اینکه نیروی کار ارزان عربهای فلسطینی وارد بازار اسرائیل شدند، و دوم اینکه این جمعیت جدید، با خرید بالای کالاهای مصرفی، دوباره چرخ اقتصاد را چرخاندند. به دلیل پیروزی در جنگ، ارتش مقتدرتر و بزرگتر شد، و اسرائیل شروع به صادرات اسلحه و تجهیزات دفاعی کرد.


تصاویر زیر، پروپاگاندای ارتش عربی بر علیه مردم اسرائیل بود که در آن توهینهای نژادی موج میزند.
وارد دوره زمانی دوم میشویم؛ این فعالیتها برای چند سال محرک اقتصاد بودند، اما با شروع جنگ یوم کیپور در 1973، که میان سوریه و مصر (با حمایت چند کشور عربی دیگر) و اسرائیل اتفاق افتاد، این سیستم اقتصادی نیز فروپاشید و کشور در یک رکود تورمی فرورفت.

این رکود تورمی، بهنوعی خودساخته بود و دولت اسرائیل ناخواسته خود را در یک دردسر بزرگ انداخته بود. سال 1973 برای اسرائیل سراسر فاجعه بود؛ هم یک جنگ پرهزینه را پشت سر گذاشته بود و هم قیمت نفت بهصورت سرسامآوری بالا رفته بود، که بر اسرائیل، کشوری که بهشدت به نفت وابسته بود،

شوک اقتصادی شدیدی وارد کرد و اسرائیل وارد یک دوره رکود و تورم بالا شد. این بازه زمانی در تاریخ اسرائیل، به وضعیت کنونی ایران در 1397 بسیار شباهت دارد؛ دولت اسرائیل برای تحریک اقتصاد و با تکیهبر کمکهای دریافتی، به میزان بسیار زیادی کسبوکارهای بزرگ را با توزیع یارانههای مختلف

پشتیبانی میکرد. یکی از اقدامات نسنجیده دولت اسرائیل، دادن وام کمبهره (تنها به سرمایهگذاران بزرگ) و اتحادیههای کارگری بود. بازپرداخت این وامها (مانند ایران کنونی) بر اساس نرخ تورم محاسبه نمیشد، یعنی وامی که گرفتهاند و مثلاً با آن 10 خانه خریداری کردهاند، اکنون بهاندازه پول تنها یکی از آن 10 خانه است. این موضوع برای کسانی که وامهای اینچنینی دریافت کرده بودند، بسیار سودآور بود. دولت وقت در شرایطی قرارگرفته بود که رشد اقتصادی وجود نداشت، نمیتوانست مثل قبل به سرمایهگذاران و اتحادیههای کارگری یارانه بدهد و این موضوع میتوانست باعث افزایش بیکاری شود و درنتیجه وضعیت سیاسی را برهم زده و دولت را درنهایت ساقط کند. سرمایهگذاران و اتحادیههای کارگری بزرگ که متوجه این موضوع بودند درخواستهای بسیاری از دولت میکردند و دولت نیز نمیتوانست نه بگوید و درواقع در یک دور باطل گیر افتاده بود.
توییت زیر، دولت ایران و دور باطلی که در آن گیر افتاده را نشان میدهد. قضاوت درمورد این آشفته بازار با خودتان.

نظرات
ارسال یک نظر